به گفته حمدالله مستوفی شهر زنجان را اردشير بابکان ساخته و شهين خوانده است. در فرهنگ نامه مرحوم دهخدا در ذيل کلمه شهين چنين تقرير يافته ( شهين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد . گويند آن شهر را اردشير بابکان بنا کرده است (جهانگيری – برهان قاطع ) و شهري بود بزرگ در ميان ری و آذربايجان و وجه تسميه آن مخفف زندگان يعنی اهل کتاب زند است و زنديگان زنگان شده و دال آن حذف گرديده (انجمن آرا آنندراج ) ما’خذ و منبع مستوفی در مورد کلمه شهين که به زنگان اطلاق می گرديده مبهم است و تاکنون هيچ منبع موثق ديگری در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است.
آنچه مسلم است از نظر زبان شناسی کلمه شهين ارتباطی به زبانهای پارسی باستان و ادبيات اوستايی ندارد و برعکس کلمه زنديگان که به معناي اهل کتاب زند ، معروفترين کتاب آئين زردشتی در دوران ساسانی و پسوند (گان) از پساوند پارسی باستان همچون آذربايگان، خدايگان و غيره بوده است . بطور حتم شهر در دوران ساسانی زنديگان نام داشته است که به علت کثرت استعمال تخفيف يافته و در دوران استيلای اسلام زنگان نام داشته است ، و چون در زبان عربی حرف گ به ج تبديل مي گردد بنابر اين کلمه زنگان به زنجان تبديل شده است. اسم ديگر شهرستان زنجان (خمسه) است . اطلاق اين کلمه به منطقه در منابع و متون جغرافيايی از اواخر دوران قاجار ظاهر شده و در مورد وجه تسميه آن دو نظر می تواند مطرح باشد. نظر نخستين ناظر بر استقرار طوايفي از ايلات پنجگانه در اين منطقه است . و محتملا وجود منطقه ای به نام (خمسه) در استان فارس که بر مبناي استقرار پنج ايل نامگذاری شده بسود اين نظريه است . در فرهنگ آنندراج ذيل کلمه زنگان چنين آمده " چون پنج بلوک بود آنرا خمسه گويند " لغت نامه دهخدا با تکرار مورد مزبور مي نويسد ( اين شهرستان "زنجان" از پنج بلوک بنام بخش حرمه ، بخش ابهر رود ، بخش قيدار ، بخش ماه نشان ، بخش سردان ...)
در اين بخش بندی بخش هاي ايجرود ، زنجان رود ، که جزء خمسه اند سخنی به ميان نيامده ، لاجرم اين نظريه با شک و ترديد مواجه ميگردد. اما بخشهای پنجگانه ابهر رود ، خرا رود ، زنجان رود ، ايجرود ، سجاس رود که بخشهاي اصلی خمسه را تشکيل داده منبع و مرجع موثقی به وجه تسميه آن می تواند باشد . کذر اين نکته ضرورت دارد که منطقه بزينه رود معروف به قشلاقات افشار که هم اکنون از توابع خمسه است تا اواخر دوران در حوزه ساسی ولايت کردستان بوده است ، بنابراين پنج بلوک بودن منطقه قطعی بنظر ميرسد. دايره المعارف مصاحب بر اين اساس ذيل کلمه (خمسه) می نويسد : )خمسه مخفف ولايات خمسه در جنوب آذربايخان و غرب قزوين کرسی آن زنجان و از شهرهای معروفش سلطانيه پنج بلوک عمده ای که اين ناحيه به مناسبت آنها خمسه خوانده شده است عبارت بودند از ابهر رود ، زنجانرود ، ايجرود ، سجاس رود که همگی جزو شهرستان زنجانند ...(
موقعيت جغرافيايی و تقسيمات سياسی استان : استان زنجان که آنرا فلات زنجان نيز مينامند ، در ناحيه مرکزی شمال غربی ايران واقع شده است . اين استان در 47 درجه و 10 دقيقه تا 50 درجه و 5 دقيقه طول شرقی و 35 درجه و 25 دقيق تا 37 درجه و 10 دقيق عرض شمالی خط استوا ، با مساحتي نزديک به 39369 کيلومتر مربع قرار گرفته است.
استان زنجان از شمال به استانهای اردبيل و گيلان ، از شرق به استان قزوين ، از جنوب به استان همدان ، از جنوب غربی و غرب به استانهای کردستان و آذربايجان غربی و آذربايجان شرقی محدود است و از جمله استانهايی است که به تنهايی با 7 استان کشور همسايه و همجوار است. استان زنجان بر اساس آخرين تقسيمات کشوری ، دارای 3 شهرستان 13 بخش ، 8 شهر ، 44 دهستان و 981 آبادي دارای سکنه است . شهرستانهای اين استان عبارتند از : زنجان ، ابهر و خدابنده .
آب و هوا :
اوضاع جوی و شرايط اقليمی منطقه بر حسب پستی و بلنديها سخت متغير است. من حيث المجموع ارتفاعات دارای آب و هوای سرد کوهستانی ، زمستانهای پر برف و سرد و در تابستان معتدل و خشک می باشد . در اين ميان دره های قزل اوزن دارای آب و هوای معتدل تر بوده و داراي زمستانهای معتدل و تابستانهای نسبتاً گرم است. جلگه های مابين ارتفاعات نظير جلگه سجاس ، منطقه قشلاقات اقشار و قسمت سفلای زنجان رود دارای آب و هوای معتدل تری هستند. بر اساس آمار و گزارشات هوا شناسی در 10 سال اخير معدل حداکثر درجه حرارت سالانه 1/37+ درجه سانتيگراد و معدل حداقل درجه حرارت سالانه 5/19- درجه سانتيگراد بوده است.
خصوصيات نژادی :
از نظر تيپولوژی انسانی ، با توجه به سوابق تاريخی منطقه ، نقل و انتقالات سياسی ايلات، هجوم های جنگی و بررسي تيپ های نژاد انسانی اين چنين استنتاج می گردد که مردم اين شهرستان از نظر قوميت يکدست نمی باشند ، بلکه اختلاط و امتزاجی از اقوام آريايی که در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد در منطقه ساکن شده و تيپ های مختلفي از اقوام ترک ، که با نام طايفه قنغور در قرن هفتم هجری در منطقه سرازير گرديده ، همچنين اقوام گرجی که در دوران صفويه از آذربايجان کوچانيده شده با قبايل ايلات خمسه ، تيپ مخصوص زنجانی را که در جلگه ها و حاشيه رودخانه های منطقه زندگی ميکنند بوجود آورده است . از مشخصات اين تيپ با رنگ پوست گندمی و چشمهای ميشی با موهای به رنگ سياه ديده ميشوند ، تيپ اصيل که در ارتفاعات و مناطق کوهستاني زندگی می کنند بعلت عدم فعل و انفعالات انسانی ، آريايی اصيل باقيمانده و از مشخصات اين تيپ با رنگ پوست سفيد ، چشمهای زاغ و موهای به رنگ بور و مردماني بسيار آرامند که تيپ اخير در مناطق جمعيتی کوههای زنجان شمالی اکثريت دارند
استان زنجان يکی از نواحي تاريخی سرزمين ايران است و کاوشهای باستان شناختی و و آثار باقيمانده تاريخی ، ديرينگی و قدمت آن را نشان می دهند . پيشينه تاريخی اين استان را ميتوان در چهار دوره به شرح زير مورد مطالعه قرارداد:
دوران پيش از تاريخ (هزاره هفتم تا اوايل هزاره سوم پيش از ميلاد)
چگونگي سير اين دوره تمدنی به علت کمبود اطلاعات و مدارک ، تاريک و مبهم است . قديمی ترين آثار دوران پيش از تاريخ که در اين منطقه يافته و بررسی شده اند ، احتمالا" به دوره (( بردوستين)) تعلق دارند . اين يافته ها که شامل ابزارهای کوچک جماعت هاي آغازين بشری است ـ در حدود سی هزار سال قدمت دارند . مشخص ترين زيستگاه اين جماعت ها در زنجان ، غار تاريخی (گلجيک) است.
دوران تاريخي (اوايل هزاره سوم تا اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد)
يافته هايي که از اين دوره در منطقه ايجرود بدست آمده اند ، مورد بررسي قرار گرفته اند . پراکندگی زيستگاههای انسانی منطقه ايجرود در هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد ، در هشت کانون باستان شناسی و تداوم حيات آنها تا هزاره اول پيش از ميلاد ، حکايت از شکوفايی و ديرپايی تمدن فلات مرکزي ايران در اين ناحيه دارد . آثار اين دوران در روستای ضيا,آباد ، آق کند ، گل تپه ، چايرلو ، قلتون و اوغول بيگ به دست آمده اند. ارزيابی و مطالعه آثار نقشهای سياه رنگ بر روی سفالهی نخودی کشف شده از اين کانون هاي تاريخی ، پيوند تمدنهای تپه حصار دامغان ، تپه سيلک کاشان ، تپه زاغه دشت قزوين و ايجرود را نشان داده است. دو اثر از اين دوره در جنوب غربی شهرستان خدابنده شناسايي شده اند: يکی در تپه تاريخی "ياريمجه" (تکمه تپه) در قشلاق های افشار ، و ديگری در تپه تاريخی " امان ارقين بلاغی" منطقه بزينه رود شهرستان خدابنده ، که هرکدام بخشی از نادرترين آثار زيستگاههاي انسانی دوران هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد را در خود جای داده اند.
دوران تاريخي جديد (اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد تا اوايل قرن هفتم ميلادی)
از اين دوره نيز يافته هايی در منطقه زنجان بدست آمده است که بارزترين آن نوعی سفال ساده خاکستری رنگ است که يادگار زمان مهاجرت اقوام آريايي به اين منطقه است. پايه و اساس اين اطلاعات نتايج بدست آمده از بررسي سفال هايی ست که بيش تر بطور اتفاقی از گورستان ها و تپه های قديمی منطقه کشف شده اند. تکنيک ،فرم و نقش اين سفالينه ها ، مطمئن ترين ابزار شناسايی تمدن هاي پيش از تاريخ هستند. يکی از قابل توجه ترين ظرفهايی که در تمامی مراکز استقرار انساني اين دوره مورد استفاده قرار می گرفته است، ظرفهای سفالی قوري مانندی با لوله نسبتا" بلندی است که در مراسم به خاک سپاری مردگان مورد استفاده قارا می گرفته است و در همه گورهاي شکافته شده اين دوره ديده شده است. نقش های روی سفالينه های تپه سيلک کاشان و مجسمه های باستانی لرستان ، ارتباط اين نوع ظرف با مردگان را نشان می دهند. قوری های اين منطقه که عموما" بی نقش اند و با آثار بدست آمده از خوروين و املش قابل مقايسه اند ، احتمالا" دليل ديگری بر پيوند اين اقوام ، در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد است. شواهد تاريخی موجود نشان ميدهد که تا اوايل نيمه اول هزاره اول پيش از ميلاد ، دستگاه فرمانروايی معينی در منطقه وجود نداشته و حکومت "اورارتويی" نيز به علت دوری مسافت نتوانسته بود بر اين نواحی چيرگي يابد . هم چنين کمی ابزار و جنگ افزارهای به دست آمده از گورهاي باستانی نشان ميدهد که برخلاف تمدن های فلات مرکزي ايران که اقوامی جنگجو بوده اند مردمان اين منطقه به علت فراوانی چشمه سارها و آب های سطحی عمدتا" به دامداری و کشاورزی مشغول بوده اند و به همين جهت ، امنيت نسبی بر منطقه حاکم بوده است . طبق اسناد آشوری ها ، اين منطقه در قرن نهم پيش از ميلاد (انديا) نام داشته است و به احتمال ضعيف ، اقوام ساکن آن با اقوام لولوبي و گوتی دامنه های زاگرس پيوند هايی داشته اند. اين منطقه از لحاظ جغرافياي تاريخی ، در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد ، شمال با کادوسيان و کاسپيان ، از مغرب با لولوبيان و گوتيان و از طرف جنوب شرقی و شرق با پديده تاريخی ماد همسايه بوده است . در دوره های بعد مادها ، اين اقوام را زير فرمان آورده اند. طبق اسناد آشوری در قرن هفتم پيش از ميلاد ، منطقه زنجان "مادای" نام داشته است. آنچه اين ادعا را درست می نماياند ، کشف آثاری از هزاره اول يش از ميلاد در روستای مادآباد زنجان است . اما به علت روی دادن جنگهای ممتد منطقه ای(در قرن های هفتم و هشتم پيش از ميلاد ، تمدن در اين منطقه به شکوفايی درخور دست نيافته است.
از قرن هفتم پيش از ميلاد تا اواخر هزاره اول پيش از ميلاد ، يعنی در تمام دوران شاهنشاهی هخامنشي ، سکه (دريک) و (ريتون) در خدابنده و گردنبندهاي طلايی با بن مايه (موتيف) "گل لوتوس" که نقش های آنها با کنده کاريهای تخت جمشيد قابل مقايسه اند و همچنين چهرک (نقاب) طلايي مردگان گورها با آرايش مو و کلاه دوران هخامنشی را ميتوان نام برد. يادگارهای باستانی از جمله آتشگاه عظيم تخت سليمان در غرب ، عبادگاه بهستان در جنوب و آتشکده های ساسانی در طارم نشان می دهند که در دوران اشکانيان و ساسانيان ، دره های زنجان رود و قزل اوزن از رونق بيش تری برخوردار بوده اند. گزارش های جغرافيا دانان آغاز دوره اسلامی نيز اين موضوع را تاييد می کنند .
از پانزده کانون باستان شناسی بررسی شده اين دوره ، 9 کانون در دره رود قزل اوزن و در طارم عليا واقع شده اند که از شکوه و آبادانی اين بخش از منطقه ، در قرن های دوم تا پنجم ميلادی حکايت می کنند . از مهم ترين آثار آن دوره به آتشکده تشوير ميتوان اشاره کرد که در روستاي تشوير در ميان گورستانی تاريخی ، با سنگ و ساروج و با طرح چها طاقی در ابعاد 4*4 مترمربع با پوشش گنبدی شکلی ساخته شده است. ترکيب بنا ، يادآور سبک معماري آتشکده های دوران ساسانی است و با آتشکده های عظيم دوران ساسانی که جنبه دولتی و تشريفاتی داشتند ، به عنوان آتشکده محلی مورد استفاده قرارمی گرفته است و با گذشت زمان ، پيرامون آن به گو.رستان تبديل شده است .
دوران اسلامی ( از قرن 7 تا 19 ميلادی برابر با قرن اول تا 14 هجری)
اين دوره از تاريخ زنجان ، با فتح آن در زمان خلافت عثمان و به دست ( برا, بن عازب) سردار مشهور آغاز ميشود.
به استناد مدارکی که از 62 کانون باستان شناختي منطقه به دست آمده است، به استثنا, دره طارم عليا در رودخانه قزل اوزن و شهر زنجان ، در بقيه نواحی ، نقل و انتقال قدرت سياسی و مذهبی به آرامی صورت گرفته و با خرابی و درگيری همراه نبوده است. متن ها و اثرها ی موجود تاريخي نشان ميدهند که اين منطقه در سرتاسر دوران اسلامی ، بويژه از قرن های چهارم تا هشتم هجری (در دوران حکومت حکومت کنگريان ، سلجوقيان و ايلخانيان) از شکوفايی اقتصادی ، فرهنگی و هنری برخوردار بوده است. از آثار اين دوره می توان مسجدهای جامع قروه ، سجاس ، قلابر ، کاروان سراهای نيک پی ، سرچم ، آثار تاريخی عظيم سلطانيه ، خدابنده ، ابهر و ساير آثار تاريخی را نام برد.
اصولا" يکی از دلايل انتخاب سلطانيه به پايتختی ، رونق اقتصادی اين منطقه در قرن هفتم و هشتم هجری بوده که توجه ايلخانان مغول را به خود جلب کرده است . کاشی های مطلايی که ز تپه نورآباد خدابنده به دست آمده اند ، گواهی بر رونق اقتصادی و فرهنگی آن دوره اند. پس از برچيده شده حکومت ايلخانی به دست سربداران در قرن نهم هجری ، منطقه زنجان نيز دچار فتنه خانمان سوز تيمور لنگ شد و به شدت ويران گرديد. تنش های سياسی و کشمکش های نظامی تا قرن دهم هجری شمسی ، مانع رشد و اعتلای اقتصادی و فرهنگی در اين منطقه شده است . در دوران حکومت صفويه و قاجاريه ، به ويژه در دوران حکومت شاه طهماسب ، شاه عباس و آغامحمد خان ققاجار ، رونق نسبی اقتصادی و فرهنگی در منطقه برقرار بوده است . قسمت اعظم روستاهای بخش ها و شهرهای کنونی ، با توجه به نظام ارباب و رعيتی ، تا اواخر قرن سيزدهم هجری قمری تکوين يافته اند و در طول دهه هاي اخير ، به سرعت در حال رشد و گسترش بوده اند
در زير ، به اختصار ، به جغرافيای تاريخی شهرستان هاي استان اشاره ميشود
زنجان
تاريخ بناي شهرزنجان را هم زمان با سلطنت اردشير بابکان دانسته اند و در آن زمان ، آنرا شهين يعنی منسوب به شاه می ناميدند . گفته ميشود که اين نام طی قرون و اعصار به زنگان و سپس به زنجان تبديل شده است . فتح زنجان توسط اعراب در زمان خلافت عثمان و توسط سردار عرب برا,بن عازب – صورت گرفت و در اين دوره ، اين شهر ، شهری آباد و پرنعمت بوده است. در قرون چهارم و پنجم هجری قمری ، زنجان به علت داشتن چراگاه های وسيع ، مورد توجه قبيله های ترک نژاد قرار گرفت و قبيله های گوناگون ترک در زنجان و نواحی مختلف آن ، بويژه در چمن سلطانيه ، مسکن گزيدند.
در حمله مغول ، شهر زنجانو آباديهای اطراف آن آسيب فراوان ديد . سپس ايلخانان مغول به اين شهر توجه فراوان نشان داد ، مخصوصا" سلطان محمد خدابنده ، از زمانی که مذهب تشيع را پذيرفت ، در توسعه اين ناحيه کوشيد و زمينه تبديل آن به يک مرکز اسلامی رافراهم کرد تا پس از آن در اندک زمانی به يکی از مراکز مهم سياست و تجارت تبديل گردد. تاريخ زنجان در سده های بعدي نيز گزارشگر حوادث مختلف سياسی است. اين شهر شاهد رويدادهاي سياسی ، اجتماعی و مذهبی نظير شورش علی محمد باب ، مبارزات ملوک الطوايفی ، نهضت مشروطيت ، تاخت و تاز فئودال ها ، درگيری دموکرات های آذربايجان و ... بوده است . هرچند برخی از اين رويدادها ، رهاوردی جز ناملايمات فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی برای مردم اين شهر نداشته اند ، اما هرگز فرهنگ و مدنيت استعماری در اين شهر نفوذ نکرده است و اکثر قريب به اتفاق مردم / همچنان در حفظ شعاير مذهبی و سنتی خود پابرجا و اسوار باقی مانده اند . اين منطقه زادگاه بزرگانی چون شيخ شهاب الدين سهروردی و علمای نامی ديگری بوده است که مايه فخر فرهنگ ايرانی و اسلامي هستند .
ابهر
منطقه ابهر و مناطق اطراف ابهررود ، که به زبان محلی (ابهرچای) ناميده ميشود ، از نخستين زيستگاههای انسانی در ايران است و از پيشينه تاريخی طولانی برخوردار است. بررسی اين مناطق نشان ميدهد که دره ابهر رود در هزاره دوم پيش از ميلاد از رونق قابل توجهی برخوردار بوده است. درقرن نهم پيش از ميلاد ، مادها در اين منطقه اتحاديه ای از قبيله های گوناگون را به وجود آوردند که مقر آن در ابهرچای بوده است . به استناد شواهد تاريخی ، در سال 82 پيش از ميلاد ، در دره ابهر چای ميان مادها و آشوری ها نبردی درگرفته است. در زمان روی کارآمدن حکومت ايلخانيان و انتخاب سلطانيه به عنوان پايتخت ، اين منطقه به علت برخوردارشدن از شبکه های جاده ای اهميت ارتباطی قابل توجهی بدست آورد که هنوز هم محفوظ مانده است. وجه تسميه اين شهر از واژه پهلوی (اوهر) گرفته شده است . نويسنده کتاب جغرافيايی حدودالعالم ، (ابهر) را (اوهر) ثبت کرده است. بخش اول واژه منسوب به آب به عنوان نماد زندگی در مذهب زرتشت است و واژه (وهر) به معنی دشوار کردن کار و محدود نمودن آمده است . بنابر اين ،
اين واژه به معنای محل بستن آبهاست.
جايگاه نخستين خانه های اين شهر ، تپه ای باستانی به نام تپه قلعه است و در کناره راست ابهر رود جای دارد . اين محل يکی از نخستين زيستگاههای انسانی منطقه زنجان به شمار ميرود و حداقل از اوايل هزاره چهارم يش از ميلاد مورد استفاده و محل سکونت جماعت هاي آغازين بوده است . از آثار بدست آمده در اين محل ميتوان به سفال های قرمز رنگ نقشدار اشاره کرد.
خدابنده
شهرستان خدابنده در جنوب شرقی زنجان واقع شده است . در اين منطقه ، ايلات خدابندهلو و افشار ، با اقوام بومی درهم آميخته و نژادی را پديد آورده اند که از نظر تيپولوژی (بررسی ويژگی های ظاهری) به نژاد موسوم به زنجانی معروف شده است.
شهرستان خدابنده دوشهر تاريخی "سهرورد" و "سجاس" را درخود جای داده و مردان بزرگی همانند شهاب الدين سهروردی را درخود پرورده است. جايگيري جماعت های انسانی و يکجانشينی آنان در اين مناطق ، به اواخر هزاره چهارم و اوايل هزاره پنجم پيش از ميلاد مربوط است . از نمونه های آثار اين دوره ، سفال های گوجه ای رنگی است که با آثار سفالی شناخته شده قزوين قابل مقايسه است.

گنبد سلطانيه
قلعه يا حصار شهر زنجان
بازار زنجان
رختشوی خانه
کاروانسرای سنگی
کاروانسرای شاه عباسی
داش کسن
بنای ذولفقاری
بنای توفيقی مسجد جامع زنجان مسجد جامع قروه مسجد جامع سجاس سرای دخان چلپی اوغلی ملا حسن کاشی بقعه قيدار نبی معماری سخره ای قروه
مردم شناسی به معنی اخص کلمه، که تجزيه و تحليل عناصر گوناگون شئون زندگی اجتماعي و سپس مقايسه و ارزيابی اين عناصر، به منظور يافتن منشأ امور است، دراين مقال مورد توجه قرار نگرفته، زيرا بر اين اساس، ارزيابی شئون زندگي مردمان غير متجانس هم چون منطقه مورد مطالعه، کاری بس سنگين و دشوار است، لذا تنها مواردی از مسايل مردم شناسی منطقه زنجان آن چنان که هست ،
اجمال و به طور خبری بيان می شود.
به طور کلی موارد مردم شناسی مردم زنجان هم چون نژاد يکدست نبوده و در مناطق مختلف دارای آداب و رسوم خاصی هستند. بنابراين وجوه اشتراکي در ميان آنان وجود دارد. به هر تقدير مواردی که ذيلا بيان می گردد بعضی از آداب و رسوم منطقه انگوران است که به علت مورد عمل بودن آنها انتخاب شده است.
آداب مهمان
آداب مهمان در منطقه حائز اهميت است. عموما مهمان در ميان مردم زنجان، از هر طبقه و گروه که باشد دارای مقام و منزلتی بس بزرگ است. اصولا تمام شؤون زندگانی بر اساس نحوه پذيرايی از مهمان مترتب گرديده است، گويی همه چيز از براي مهمان است و بس. برای مثال از تهيه مسکن تا تدارک مايحتاج زندگی، فاکتور قابل ملاحظه ای در امر پذيرايی در نظر گرفته می شود اطاق خوب، لوازم عالی، فرشهای زيبا و بالاخره وسايل خواب راحت همه از برای مهمان است. بدين ترتيب پس از ورود مهمان تمام اعضای خانواده از کوچک و بزرگ همه در خدمت مهمان قرار می گيرد. واز اطعمه و اشربه تدارک شده در هر طبقه اجتماعی که عموما چند برابر مايحتاج است، قبل از صرف مهمان و پايان پذيرايی، کسی حق استفاده از انها را نخواهد داشت، در اين مرحله دو رسم وجود دارد نخست آنکه صاحبخانه پس از چيدن سفره رنگين، اطاق مخصوص پذيرايی را ترک و مهمان را جهت استفادهاز غذا راحت می گذارد، اين پديده بدان جهت است که آزادی عمل مطلق را به ازهوارد می بخشد.
رسم دوم آنکه، صاحبخانه پس از تکميل سفره، به فاصله يک متری و دو متری و دو زانو نزديک در ورودي می نشيند و با تعارفات پی در پی مهمان را به صرف غذا ترغيب و تشويق می نمايد، پس از جمع کردن سفره که همراه با تعارفات زياد نظير «خيلی ببخشيد، قابل شما نبود، شرمنده شديم، و… » است، افراد خانواده بقيه غذا را تناول می کنند. اختيار تام وقت استراحت تمام افراد، به دست مهمان سپرده می شود، چنان که قبل از به خواب رفتن او کسی حق استراحت را نخواهد داشت، فردای آن روز صاحبخانه قبل از طلوع آفتاب جهت انجام خدمت، خود را آماده می نمايد. بدين رتيب مهمان نوازی از خصوصيات بارز مردم است، و در سفرنامه های جهانگردان به تفصيل از آن سخن رفته است. ضرب المثلهای بسيار متنوعی نيز در اين
ارتباط در ميان اهالی رايج است که ذيلا چند نمونه آورده می شود:
قونانق اوی صاحابينين دوسی دی هرياندا خخ لاسا گرگ ياتا(ترجمه: مهمان شتری صاحب خانه است، هر جا که گفت بايد بخوابد) اين ضرب المثل بدان معنی است که در مقابل خدمات صاحب خانه
مهمان تعارف ننموده و پذيرای خدمات باشد. قوناق روزی سی اوزونن قاباق گلر( ترجمه: روزی مهمان جلوتر از خودش می آيد)
قوناق الهين عزيزيدی(مهمان عزيز خداست)
قوناق اوزونين روزی سين گترر(ترجمه: مهمان روزی خود را با خود مي اورد.)کنايه از اين که مهمان سربار صاحب خانه نيست، بلکه از طرف خداوند روزي وی حواله می شود. قوناق خدمت ايله، اگر چه کافر اولا، (ترجمه: به مهمان خدمت کن اگرچه کافر باشد) در اين ارتباط ضربالمثلهای بيشماری زبانزد خاص و عام است که ذکر آنها از حوصله اين مقوله خارج است. مسأله ازدواج در منطقه با تأکيد خاصی مورد توجه است و از نظر آداب و رسوم به طور کلی دو نوع ازدواج صورت می گيرد،؟ نوع اول اين که عروس همراه با داماد بدن هيچج اطلاع قبلی منزل پدری را ترک می نمايند و پس از چند روز پدر داماد با ريش سفيدان محلی به منزل عروس مراجعه مي نمايند و پس از شرح ماجرا به هر تقدير پدر عروس را راضی نموده و نامه ای تحت عنوان وکيل نامه جهت عقد ازدواج رسمي دريافت می نمايند. نوع دوم ازدواج بدين ترتيب است که، ابتدا پدر داماد با چند نفر از ريش سفيدان محلی به عنوان خواستگاری به منزل عروس مراجعه و پس از تبادل نظر و جلب رضايت، هر کدام از طرفين نماينده ای جهت عقد قرار داد تعيين مي نمايند، متن قرار داد شامل تعيين شير بهاء به ميزان تقريبی 500000 ريال و مهريه به ميزان تقريبي 1000000 ريال و بر اساس و.ضع مالی داماد، قن دو گونی، چاي ده بسته، برنج 30 کيلو، روغن دو حلب، شيرينی 20 کيلو، کشمش 15 کيلو. بدين ترتيب قرارداد تحت عنوان «کسمات» منعقد مي گردد که پدر داماد موظف به تهيه اقلام ياد شده به پدر
عروس است.
سپس پدر عروس مقداری پارچه چادری و لباس تحت عنوان «خلعت» جهت دعوت اقوام به
عروسی به تعداد 40 نفر از پدر داماد دريافت می کند.
در اين ميان عمو ودايی عروس هدايايی نظيرگوسفند و کتو شلوار بنام «دايي يولي» و «عمويولي» دريافت خواهند نمود. پدربزرگ و مادربزرگ عروس نيز صاحب زيور آلات خواهند شد. پدر عروس به تهيه جهيزيه اقدام ميکند که عموما شامل قالی، کمد، ظروف ، جاجيم محلی، چرخ خياطی، خورجين ، لوازم خواب، کت و شلوار داماد و يک جعبه دربسته توسط مادر عروس تهيه شده
و محتوای ان معلوم خواهد بود، تدارک می کنند.
تهيه لوازم مذکور از طرف پدر و مادر داماد بر طبق قرارداد اجباری و از طرف پدر عروس اختياری است، پس از تدارک عروسی، ابتدا پدر داماد مجلسی به عنوان «صلاح چايي» بر پا کرده و ريش سفيدان محل و قوم خويش را دعوت می نمايد، اين جمع، پس از صلاح و مشورت در ارتباط با زمان و مکان عروسی و نحوه جابه جايی مهمانان تصميم گيري می نمايند. و ما حصل تصميم به خانواده عروس ابلاغ می شود به طوری که اين تصميم از طرف خانواده عروس لازم الاجراست. سپس پدر عروس و داماد هر کدام نماينده ای تعيين و ضمن تحويل خلعتهای خريداری شده، مهمانان را به روز موعود دعوت مي نمايند و دعوت کننده به نوبه خود انعمی از دعوت شونده دريافت می کند. پس از جمع شدن مهمانان در منزل عروس و داماد، مهمان زن مقداری پول، جاجيم ، دستکش تحت
عنوان «توره» به عروس هديه می دهند تا همراه جهيزيه فرستاده شود.
پس از صرف شام، مقداری حنا همراه با شمع، و شيرينی که درسينی جمع اوری شده ، از منزل داماد به منزل عروس آورده می شود، اگر عروس و داماد در يک روستا باشند در منزل عروس بر روی حنا آورندگان بسته می شود و در ورودی پس از دريافت انعام «قاپی باسما» از طرف پدر داماد گشورده شده و مراسم حنا گذاری تا نزديکی های صبح ادامه می يابد. ضمنا در منزل داماد مراسم مشابهی اجراء می شود و چندنفر جهت اوردن عروس تعيين می گردند، فردای آن روز افراد تعيين شده طرف صبح به منزل عروس مراجعه و نسبت به صورت برداری جهيزيه اقدام نموده و تحويل می گيرند، جهيزيه پس از بسته بندی از قبيل ارسال و عروس نيز پس از دريافت اجازه از پدر يا عمو آماده حرکت می شوند. مرکب عروس که ماشين يا اسب است، آذين بندی شده و همراه با برادر خويش و فرستادگان داماد سوار شده و به راه می افتد. در اين ميان برادر داماد در حالی که صورت خود را با آرد اندود نموده و چراغی در دست دارد پيشاپيش قافله حرکت می کند، در فاصله راه مقداري خوراکی که «توشه» نام دارد دربين همراهان عروس تقسيم مي شود، داماد پس از دريافت خبر حرکت عروس با چند نفر از دوستان سوار بر اسب به عنوان ربودن عروس می آيند که با مقاومت سرسختانه همراهان عروس مواجه شده و به طرف منزل عقب نشينی می نمايند. خط سير عروس در آبادی طوری پيش بينی می شود که فاميل داماد در مقابل منزل خود منتظر رسيدن عروس اند. تا پارچه هايی به عنوان خلعت بر گردن اسب ببندند. بدين ترتيب پس از رسيدن عروس به منزل داماد، وي با دوستان خود در پشت بام که از قبل مترصد رسيدن عروس است مقداری پول و شيرينی و سيب را به سر عروس پرتاب می نمايند و سپس يک پسر بچه به نشانه زائيدن بچه پسر، به دست عروس داده می شود و پس از ورود او به منزل داماد که همراه با ذبح قرباني و شکستن تخم مرغ است عروس را دور تنور منزل می گردانند و سپس وی را از روي پارچه ای بنام « پی انداز» حرکت داده و در اطاق مخصوص می نشانند در اين وقت عروس از نشستن خودداری می کند، که پدر داماد، يک رأس گاو يا گوسفند به عروس هديه داده و او را می نشاند، پس از ان شيرينی در سينی ها آورده می شود و در نفر ريش سفيد آنها را در بشقابها گذاشته به ميهمانان هديه می کند، و مهمانان نيز پس از خالی کردن شيرينی ها در جيب مقداری پول به عنوان (تويانه) به ميزان 1000 ريال الی 50000 ريال پرداخت می کنند. و اين مبالغ پس از جمع آوری از مهمانان مرد و زن شمرده شده و به پدر داماد تحويل داده می شود و سپس ناهار صرف شده و مهمانان پس از کسب اجازه مراجعت می
نمايند.
دو روز بعد از عروسی مراسم زنانه «دواق قاپما» انجام می شود، بدين ترتيب که عرويس را روی صندلي نشانده و صورت او را با پارچه می پوشانند سپس در حضور مهمانان دو نفر پسر بچه که هر کدام يک قاشق چوبی در دست دارند، پارچه روی عروس را با قاشق کنار می زنند و سپس پارچه را به کمر خود می بندند و پس از دريافت انعام از طرف پدر داماد آن را، تحويل می دهند،
مراسم پس از صرف شيرينی در حدود ساعت 6 خاتمه می پذيرد.
پس از حدود بيست روز پدر عروس تحت عنوان «اياق آشما» عروس و داماد را به منزل دعوت می نمايند و پس از صرف غذا هديه ای شامل گوسفند و فرش با توجه به فراخور حال، به عروس و داماد مي بخشند، پس از آن قوم و خويش عروس و داماد در ماه اول ازدواج مراسم مشابهي را انجام می دهند. و بدين ترتيب عروسی پايان می پذيرد.

مليله کاری
استاد منصور کاظميان مقدم :
در سال 1326 در زنجان متولد شده اند و از 17 سالگی مليله کاری را از پدرشان (استاد موسی کاظميان مقدم) فرا گرفته اند . ايشان در ساخت انواع ظروف و زيورآلات از جمله سينی ، قاب عکس ، قاب آينه و شمعدان ، جعبه جواهرات ، قلمدان ، سرويس چايخوري و ... مهارت فراوانی
دارند.
مرتضی جز، صادقی : در سال 1338 در زنجان متولد شده اند و از 16 سالگی به اين هنر روي آورده اند. برخی از آثار
ايشان عبارتند از سينی ، تنگ ، ميوه خوری ، سرويس چايخوری ، جهبه جواهرات ، کاسه و ...
کريم ابطحی :
در سال 1341 در زنجان متولد شده اند و مدت 16 سال است که در رشته مليله کاري فعاليت ميکنند . نمونه هايی از آثار ايشان عبارتند از : کره زمين با مختصات کشورهاي جهان و تابلويی مزين به هفت زبان و تلفيقي از مليله کاری ، مشبک کاری و قاليبافی ، سيني ، تنگ ، ميوه خوری ، شمعدان
و ...
مريم قاسمی اندرود (کارشناس فنی صنايع دستی)
ايشان در سال 1348 در تهران متولد شده اند و در سال 1371 مليله کاری را در محضر استاد منصور کاظميان مقدم فراگرفته اند و اولين مليله کاری هستند که مبادرت به ساخت تابلوی مليله با موضوعهای مختلف ادبی ، ملی ، و مذهبی نموده است.موضوع تابلوهای ايشان به ترتيب تاريخ ساخت عبارتند از : تابلويی با طرح نگارگری ، رستم در حال شکار، حضرت يونس در شکم ماهی ، فروهر ، پيرچنگی ، مولود کعبه ، ولايت حضرت علی (ع) و صبح عاشوراهم اکنون نيز بنا به پيشنهاد
پدرشان مشغول ساختن برج آزادی با مقياس 1/100 می باشند .
چارق دوزی
مردعلی حيدری
ايشان متولد 1335 بوده و مدت 38 سال است که در رشته چاروق دوزی فعاليت می کنند. علاوه بر چارق دوزی در گيوه دوزی هم مهارت دارند.

شيخ شهاب الدين سهروردی ( شيخ اشراق)
ميراث فرهنگی ايران اسلامی مجموعه پيچيده ای از عناصر متعدد و با ارزشی است که هريک به نوبه خود بر غنای ميراث بشری افزوده و بخشی از مفاخر ملی ما محسوب ميشود فلسفه اشراق که توسط شيخ شهاب الدين سهروردی به پختگی و کمال رسيد يکي از ناشناخته ترين و در عين حال زيباترين دستاوردهای اين فرهنگ اصيل و گسترده است. ريشه فلسفه اشراق را شهاب الدين سهروردی منسوب به ايران می داند و از آن به عنوان مشارقه تعبير ميکند که مشتق از مشرق زمين است . فلسفه مشرق همان حکمت اشراق است يعنی در حقيقت منتسب به آيين مزديسنا و اصول و اعتقادات مذاهب ايران باستان ، سهروردي گرايشات ايرانی قوي داشت و بعد از فردوسي که برجسته ترين اديب و حماسه سراي ايراني ما بود شهاب الدين بزرگترين و برجسته ترين فرد علاقه مند به
مبادی تفکر ايرانی بود .
فلسفه اشراق مبتنی بر نور و ظلمت است و منظور سهروردی به گفته خودش اعتقادات مانويهاي مشرک و مجوس که همان مغ ها هستند و از نظر او کافر محسوب ميشوند نيست يعني در حقيقت تکليف خودش را روشن ميکند و بيان ميدارد که اساس کارش بر توصيه استوار است و صريحا" ميگويد که فلسفه زرتشت و آيين زرتشتی مبتنی بر توحيد بوده است نه بر شرک . ظلمت يک
امر عدمی است و فقط نور مورد توجه بوده است. سهروردی ميگويد آتش هم فقط به جهت دلالتی که به نور دارد مورد توجه و احترام بوده است. سهروردی از نور کاملا" مفهوم معنوی آنرا مد نظر دارد و اين نکته را از قرآن گرفته است . خداوند ميفرمايد ( ا ... النور السماوات و الارض ) يکی از منابع شهاب الدين سهروردی در تلفيق فلسفه نوريه
ای که ما’خوذ از ايران باستان است، قرآن کريم و انديشه های مطرح شده در آن است.
شيخ شهاب الدين يحيی بن حبش اميرک سهروردی معروف به شيخ اشراق و شيخ مقتول به اتهام کفر و انکار خاتميت و ابراز مطالبی خلاف اصول دين و به فتوي فقهای شهر حلب و به دستور صلاح الدين ايوبی که تازه سوريه را از دست صليبيان بيرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تاييد علمای دين احتياج داشت ، در سال 587 به زندان افکند و در همانجا در سن 38 سالگی به
شهادت رسيد .
استاد رضا روزبه
اين بزرگ مرد در سال 1300 شمسی در خانواده ای به تقوی و صلاح مشهور، در شهر زنجان ديده به جهان گشود . پدر پاک سرشتش ، کربلايی محمود خياط ، او را رضا ناميد . در دوران تحصيل ، پيوسته خوش درخشيد و از اوان کودکی با نبوغ و استعداد درخشان خود همگان را به اعجاب
واداشت . دوران دبستان و دبيرستان رابا موفقيت پشت سر گذاشت.
در اين زمان علاوه بر تحصيل ، مقدمات علوم حوزوي و سطح را فراگرفت و نزد آيت الله شيخ حسين دين محمدی و آيه الله سيد محمود حسينی زنجانی که از علما و مراجع بزرگ شهر زنجان بودند ، به سطوح عالی فقه و اصول و منطق و فلسفه پرداخت. پس از گرفتن ديپلم ، به کسوت معلمي درآمد و در دبستان توفيق که از مدارس مذهبي آن روز در خطه زنجان بود ، مشغول تدريس گشت . آن زمان مقارن بلوای فرقه دمکرات ، به رهبري جعفر پيشه وری ، در آذربايجان بود . شهرزنجان نيز از اين مصيبت بي بهره نماند و آفت دمکرات فرقه سی (!) به آن شهر هم سرايت نمود و در همين راستا بود که روزبه اولين مبارزه اعتقادي را برای دفاع از مکتب خود آغازيد . اين اقدام ، او را با مشکلات و خطراتي مواجه ساخت و درتنگنای رها کردن خدمت معلمی و چه بسا دستگيري و زندان قرار داد ، اما لطف خدا مددکار شد و وی بار ديگر راهی را که آگاهانه و هدفدار برگزيده بود ادامه داد . پس از
آن به تهران آمد .
در سال 1330 وارد دانشکده علوم شد . در رشته فيزيک در قسمت تربيت دبير تحصيلات عالي خود را پی گرفت و پس از 3 سال به اخذ ليسانس نائل شد . در دانشکده هماره دانشجويی مبرز و ساعی به شمــار می آمد و استادان او از داشتن چنين شاگردی بر خود مي باليدند . در سخت کوشی وی همين بس که برای بررسی روش تجربي فوکو در باره گردش وضعی زمين 24 ساعت تمام در آزمايشگاه ماند تا صحت تحقيق فوق را خود بيازمايد . استاد پس از دريافت مدرک ليسانس پروژه ای تحقيقاتی تحت عنوان " مطالعه در آثار ميدان الکتريکی و رادياسيون و گاز ازن روی موجودات زنده " را زير نظر استاد محقق دکتر جناب در دانشگاه با موفقيت به پايان برد . اين تحقيق علمی از 1/7/1334 تا 1/7/1338 به طول انجاميد که خود بيانگر دقت نظر و روحيه
موشکافانه روزبه بوده است .
مقارن با درخشش خورشيد گونه روزبه در دانشگاه و بلند آوازه گشتن نامش ، علامه کرباسچيان از او دعوت نمودتادرتاسيس مدرسه ای منسوب به نام مولايشان – علوی – با وی همگام گردد، او نيز بی درنگ پذيرفت و تا آنجا در اين انتخاب ثابت قدم ماند که عنوان دانشياری دانشگاه را نپذيرفت و فرصت تحقيقاتی خارج از کشور را که در اختيارش گذاشته بودند ناديده انگاشت. روشنگری روزبه به همين جا خلاصه نگرديد بلکه پس از مدتی خلا’ مدارس دخترانه مذهبی در ذهن پويايش احساس شد و بر اثر تلاش پيگير آن فقيه و همراهي برخی از روحانيون فاضل و آگاه ، بانوان تحصيل کرده و متدينی تربيت شدند که ثمره اش تاسيس مدرسه راهنمايی و دبيرستان دخترانه روشنگر
بود.
زبانفرانسوی را به خوبی می دانست . در ادبيات عرب فحل دوران بود و در عين اين که همگان او را استاد مسلم فيزيک قلمداد می نمودند ، در رشته زيست شناسی و طبيعی اهل نظر بود و در فلسفه و منطق نيز پاسخگوی سوالات مشتاقان به شمار می آمد . در سال 1347 ، به دنبال يک سرما
خوردگی ساده ، استاد بيمار شد وبه مرور زمان بيماريش شدت يافت.
سرانجام به تشخيص پزشکان بيماري استاد سرطان اعلام شد . در شامگاه دوشنبه 21 آبان ماه 1352 ، مقارن ساعت 19 ، آن آفتاب علم و ادب غروب کرد و دل هايي را در داغ ماتم خود سوگوار و عزادار ساخت .

دیدگاه ها بسته شده است